نویسنده: الف. شبنم




 

دوستم بهروز که اهل اصفهان نیست، مردی است منطقی، نکته سنج و روشن بین. تنها ایرادی که می‌توان از بهروز گرفت این است که فقط کمی در قضاوت عجله می‌کند. به استثناء این مورد در کلیه‌ی امورِ دیگر جوانی است قابل اطمینان و فهمیده، روزی می‌گفت: اکثر اصفهانی‌ها آدم‌های ناجوری هستند و دلیل این ادعا را بدقولی، گرانفروشی خست و چند مورد نظیر اینها می‌دانست.
چند سال پیش که تازه ازدواج کرده بود، در یک خانه‌ی مسکونی دو اتاق اجاره کرد و مدتی در آنجا زیست. در طول این زمان مُدام دَم از خوبی صاحب خانه‌اش می‌زد، و اینکه اصلاً انگار صاحب خانه‌ی ما اصفهانی نیست!... و با سایر اصفهانی‌ها فرق دارد، چه خودش، چه خانمش.
آن‌ها حدود یکسال و نیم در آن خانه بودند تااینکه صاحب فرزندی شدند و وجود دو اتاق برایشان ایجاد تراکم کرده بود. به ناچار با آن صاحب خانه‌ی خوب خداحافظی کرده و خانه دیگری اجاره کردند. مدتی گذشت و بهروز و خانمش با صاحب خانه‌ی تازه انس و الفت گرفتند. یک روز که از او راجع به صاحب خانه‌ی جدید سراغ گرفتم، گفت: علی رغم اصفهانی‌ها این صاحب خانه هم مثل آن یکی آدم خوب و فهمیده ای است، مؤدب و با انصاف.
گردش زمان محل کار بهروز را تغییر داد و او را از شعبه ای که کار می‌کرد به نقطه‌ی دیگری از شهر منتقل کردند، و بهروز مجبور شد با آن صاحب خانه هم خداحافظی کند و به محله‌ی دیگری از اصفهان نقل مکان نماید. منزل جدید بود و آشنایی با صاحب خانه‌ی تازه. " و چه سخت است خانه به دوش بودن!"
اکنون هفت هشت ماهی است که بهروز در منزل جدید زندگی می‌کند. چند روز پیش منزل آن‌ها بودم و ضمن صحبت‌ها سراغ موجر جدید را گرفتم، و اینکه یارو چه جور آدمی است؟
بهروز گفت: « نمی‌دانم سرنوشت چه بوده که من از نظر صاحب خانه همیشه شانش داشته‌ام...و این یکی هم بهتر از خودت نباشه مرد بسیار خوبیه. مثل صاحب خانه های قبلی...برخلاف بقیه‌ی اصفهانی‌ها!!!»
با شنیدن این حرف خیلی تعجب کردم و بلااراده گفتم:
«بابا تو خودت خوبی، اینه که همه‌ی صاحب خونه ها رو خوب می‌بینی در صورتیکه سخت گیری صاحب خانه‌ها ورد زبان همه است.
انسان به هر کس خوبی کرد حتماً خوبی خواهد دید
و اگر بدی کرد نیز بدی.
و این رفتار خود انسان است که تصویرش را روی دیگران می‌بیند» و چه خوب است همیشه خوب بودن و همه را خوب دیدن... و چه زیبا است مصراع:
«به کوه آواز خوش ده تا خوش آید»